جلال الدين الرومي
39
مثنوى معنوى ( فارسى )
با قضا پنجه مزن اى تند و تيز * تا نگيرد هم قضا با تو ستيز مرده بايد بود پيش حكم حق * تا نيايد زخم از رب الفلق ترجيح نهادن شير جهد و اكتساب را بر توكل و تسليم [ توكّل ، هيچگونه تناقضى با سعى و تلاش ندارد ] گفت آرى گر توكل رهبر است * اين سبب هم سنت پيغمبر است گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكل زانوى اشتر ببند رمز الكاسب حبيب اللَّه شنو * از توكل در سبب كاهل مشو ترجيح نهادن نخجيران توكل را بر اجتهاد [ نفى توكل و تكيه مطلق بر سعى خود ، كارى بيهوده است ] قوم گفتندش كه كسب از ضعف خلق * لقمهى تزوير دان بر قدر حلق نيست كسبى از توكل خوبتر * چيست از تسليم خود محبوبتر [ آدمهاى بىتوكّل نمىتوانند خود را از بلا برهانند ] بس گريزند از بلا سوى بلا * بس جهند از مار سوى اژدها حيله كرد انسان و حيلهش دام بود * آن كه جان پنداشت خون آشام بود [ تمثيل براى ابيات پيشين ] در ببست و دشمن اندر خانه بود * حيلهى فرعون زين افسانه بود صد هزاران طفل كشت آن كينه كش * و آن كه او مىجست اندر خانهاش [ بينش الهى به دست آر ] ديدهى ما چون بسى علت در اوست * رو فنا كن ديد خود در ديد دوست ديد ما را ديد او نعم العوض * يا بى اندر ديد او كل غرض [ تمثيل براى ابيات پيشين ] طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز گردن بابا نبود چون فضولى گشت و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود [ باز هم در توكّل ] جانهاى خلق پيش از دست و پا * مىپريدند از وفا اندر صفا چون به امر اهْبِطُوا * بندى شدند * حبس خشم و حرص و خرسندى شدند ما عيال حضرتيم و شير خواه * گفت الخلق عيال للإله آن كه او از آسمان باران دهد * هم تواند كاو ز رحمت نان دهد باز ترجيحنهادن شير جهد را بر توكل [ توكّل ، سعى بشر را نفى نمىكند ] گفت شير آرى ولى رب العباد * نردبانى پيش پاى ما نهاد پايه پايه رفت بايد سوى بام * هست جبرى بودن اينجا طمع خام